حدود دو سال و نيم از اولين باري كه به قول معروف عاشق شدم ميگذره!
چه حس قشنگي بود! حسي كه مطمئنم بيش از يكبار تو زندگي يه نفر اتفاق نمي افته!
مسير مدرسه! واي كه اگه يه روز مدرسه نمي اومد !!! انگار دو تا دست داشتن اون روز خفم ميكردن!
20 بهمن 86 اولين باري بود كه ديدمش! تو همون نگاه اول دلم لرزيد ...
از اون روز تمامي كاراي بد بد رو كنار گذاشتم! منظورم همون كاراييه كه يه پسر دبيرستاني انجام ميده! فيلماي
بد و ..... :D حتي يه عكس معمولي هم نگاه نميكردم! چون احساس عذاب وجدان ميكردم!
هر روز ساعت 10 از خونه ميزدم بيرون تا ساعت 12:30 كه خانوم تشريف مياوردن كارم متر كردن خيابونا بود!
همين كه تا ساعت 10 تو خونه دووم مياوردم خيلي بود!
ساعت 5:15 مدرسه شون تعطيل ميشد ولي ناظم سگ اخلاقمون زودتر از 5:35 ولمون نميكرد! خدا ميدونه
اون بيست دقيقه رو با چه وضعي تو كلاس مينشستم! وقتي زنگ ميخورد مثل برق سوار آژانس كه جلو
مدرسمون بود ميشدم و خودمو ميرسوندم جلو خونشون تا يه بار ديگه ببينمش و بتونم تا فردا صبح دووم بيارم !!!
اينقدر اين كارو تكرار كرده بودم كه ديگه راننده آژانس سر همون ساعت منتظرم بود تا سريع منو برسونه :D
عجب دوراني بود خدا .....................
+ سياوش قميشي [بي تو]
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 20:33  توسط فرشيد
|
"به من ميگي دلقك؟! پدرت دلقكه! مادرت دلقكه!"
"برو كونــ ـتــ ـو بده مادر جـ نــ ده"
"سـ ـينه هاي مامان جونتم بدي بمالم نمره نميدم"
"بيا برو بيرون مادر قـ ـهبه"
"فكر ميكني كي هستي؟! سر تا پاتو نگاه كن! لباسات همه چينيه چپوندن تو كـ ـونت"
"اونايي كه اونجا جلسه گذاشتن اصلا به من بگين مادر جـ ـنـ ده! مگه چي ميشه مادرم جـ نـ ده باشه؟ فقط تو كلاس صحبت نباشه"
"كدوم مادر قققـ ـهبه اي صندلي منو كثيف كرده"
گوشه اي از مكالمات استاد استاتيك با دانشجويان!!! فضاي معنوي دانشگاه!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 12:56  توسط فرشيد
|
اه! گرماي هوا حسابي داره ميره رو اعصاب ... اصلا از گرما نميشه تكون خورد!
چند روزه ميخوام ADSL رو تمديد كنم! زور داره ... كي ميخواد 37 تومن بده آخه!
فعلا داريم با GPRS ايرانسل حال ميكنيم!
تو آمارگير وقتي ميبينم كسايي با اينترنت اكسپلور كار ميكنن حرص جرم ميده :دي
بابا فاير فاكس و گوگل كروم و عشقه!
دلم واسه دانشگاه لك زده! دلقك بازي و خنده و ساير موارد :دي
ديشب ياد عموم افتاده بودم كه چند ماه پيش فوت كرد و كلي حالم گرفته بود! لعنت به اين دنيا !
هم اكنون هم خبر رسيد مادر بزرگ مامان به ديار باقي شتافت !

نبينم آرنولد اينا واسه داااش شاخ شه :دي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 23:2  توسط فرشيد
|
ا تير - دانشكده ي معماري - طبقه ي 3 - كلاس 601 :
در حاليكه براي خود سوت بلبلي مينوازيم در كلاس را ميگشاييم .....
دختر و پسري لب در لب يكديگر!

با گشوده شدن در رنگ رخسارشان با گچ ديوار تشابه عجيبي پيدا مي كند !!!
در را بسته و محل حادثه را ترك مي نماييم ...
پ ن : كل روز عذاب وجدان داشتم كه نذاشتم كارشونو بكنن! خب من چه بدونم داخل كلاس همچين مراسمي برپاست
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 20:1  توسط فرشيد
|
اي تو روحت اختاپوس !!!
سر باخت آلمان به اندازه ي كافي حرصم دادن حالا اگه اسپانيا قهرمان بشه ......

استادي جون كي ميخواي نمرات رو بدي ... يك تير امتحان داديم هنوز خبري از نمره نيست!
اين ترم واقعا آخرش بودم ... به معناي واقعي كلمه ريدم
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 20:23  توسط فرشيد
|
خب برزیل حذف شد!
از زمانی که فهمیدم فوتبال چیه نتونستم هیچ علاقه ای به برزیل نشون بدم ......
ولی با این حال نمیدونم چرا تو ته دلم دوس داشتم برزیل ببره! شاید به خاطر شرط بندی با دوستم 
یه ناهار پیاده شدیم!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 19:49  توسط فرشيد
|